محمد على مجاهدى

283

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

بارها خون دل از شش جهتم راه ببست * جوش عمان نظر سيل به قلزم پيوست ليك خود پاره‌اى از تخته نيارست گسست ( موج اين بار چنان كشتى طاقت بشكست * كه عجب دارم اگر تخته به ساحل برود ) سوى كويم مكش از يار سفر كرده هجر * خانه گور بود منزل دلمرده هجر راحت وصل بود مرگ به افسرده هجر ( قيمت وصل نداند مگر آزرده هجر * خسته آسوده بخسبد چو به منزل برود ) ز آتش عشق خود اندر تب و تابم مىكشت * يا خيال لبش از ديده در آبم مىكشت گر به رحمت به مثل يا به عذابم مىكشت ( لطف بود آن‌كه به شمشير عتابم مىكشت * قتل صاحبنظر آن است كه قاتل برود ! ) دولت وصل تو را طالب غيبيم و شهود * همه را در ره سودات زيان مايه سود والى ار مهر نورزد چه ورا حاصل بود ؟ ( سعدى ار عشق نبازد چه كند ملك وجود ؟ * حيف باشد كه همه عمر به باطل برود ) « 1 » 7 . فدايى مازندرانى ( 1200 - 1280 ق ) زندگينامه ميرزا محمد ( فدايى ) مازندرانى ، گمنام‌ترين و در عين حال از موفق‌ترين شاعران آيينى در سده سيزدهم هجرى است . زادگاهش روستاى تلاوك از بخش دودانگه شهرستان سارى است . تاريخ تولد و درگذشت او را نمىتوان دقيقا ذكر كرد . جناب آقاى فريدون اكبرى شلدرّه‌اى در مقدمه ديوان فدايى مازندرانى سال ولادت وى را حدود 1200 ه . ق و سال فوت او را حدود سال 1280 ه . ق نگاشته‌اند .

--> ( 1 ) . همان ، ص 299 و 300 .